مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1124

طب اكبرى ( فارسى )

انتباه : آنچه در شرائين دماغ افتد ، تدابير او در سرسام بمع [ يعنى همراه ] اكثر فوايد گفته شد . [ 1470 ] مقالهء [ سوم ] : اندر حمره « 1 » به پارسى ، [ آن را ] سرخ باد گويند . و آن ، ورم صفراوى است كه در پوست ظاهر شود و منتقل باشد و درد كمتر دارد . وى دو گونه است : يكى ، آنكه مادهء او صفراى محض باشد و آن را « حمرهء خالص » گويند . و علامت وى آن است كه آماس درخشان و سوزان و شديد الحرقت و الالتهاب و ناصع الحمرت [ يعنى نارنجى ] باشد ؛ كما هو لون الصفراء ، و درد كمتر دهد و چون انگشت بر ورم سخت گذارند [ يعنى به شدت بر آن فشار دهند ] ، سرخى از آنجا متفرق شود و سپيد نمايد و چون انگشت بردارند باز سرخى گرايد . و از شان اوست كه ساعى باشد يعنى به اعضاى مجاوره به زودى متعدى گردد . دوم ، آنكه مادهء او صفرا باشد مركب با خون رقيق و اين را « حمرهء غير خالص » خوانند . و علامت او همان است كه در خالص گفته شد ؛ مگر آنكه سريع السعى نبود و حمرت او به غمر انگشت كمتر متفرق گردد و لون ورم به سرخى زند و مايل به غلظ بود و بول ، سرخ و غليظ آيد و نبض سريع مايل به عظم نمايد . علاج : اگر خالص بود ، جهت استفراغ صفرا ، مطبوخ هليله و تمر هندى و مغز فلوس و مانند آن دهند . و بعد از تنقيه ، تراشهء كدو و آب برگ خرفه و كاهو و لسان الحمل و اسبغول و جز آن [ از ] مبّرد و مرطّب [ ها ] ضماد نمايند . بدانند كه درين نوع به اضمدهء محلّله حاجت نيست للطافة مادته . و اگر غير خالص بود ، نخست رگ زنند و بعده [ يعنى پس از آن ] مسهل دهند . و در ابتدا ، اطليهء رادعه به كار برند و در تزايد و انتها ، محلّلات نيز داخل سازند ؛ بر وفق حاجت چنان‌چه در فلغمونى گفته شد . و گاه باشد كه حمره در دماغ عارض شود چنان‌چه در سرسام ذكر كرده آمديم .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Erysipelas ; rdness .